Mahdey | مهدی
@mahdey.bsky.social
📤 751
📥 246
📝 6881
Solution Provider | Literature | Society | Technology |
سلام امیدوارم همه خوب و سلامت باشید. متاسفانه دسترسی من به دایرکت اینجا قطع شده است. میگوید که باید «احراز سنی» شوم!!! و متاسفانه فعلن به دلیل اختلال ممکن نیست. از دوستانی که پیام دادهاند عذرخواهی میکنم.
4 months ago
1
15
0
به مدد آسمان، شرمندهی نگاه غریب شما نخواهم ماند!
5 months ago
0
18
0
«بگذارید مرد جوان در ناامیدیاش بیرون برود!»
5 months ago
0
16
0
خواستم بگویم از کوه و دشت برگشتم و همینجا در گودال تهرانم. از آنجایی که مناسبتهای زیادی پیشروست، اعلام میکنم از دعوتهای شما برای جشنها و میهمانیها و پارتیها استقبال میکنم. یلدا برای ملیگراها، روز مرد برای مذهبیها و کریسمس برای اقلیتهای مذهبی؛ دیگر جای بهانه نیست! دایرکت به روی شما باز است!
5 months ago
0
16
0
«رادی، شادی، آزادی» چنین گفت و اینچنین آموخت، پس بر همین خواهم زیست!
5 months ago
0
22
0
آه ای عشق! هرکه هستی شجاعتت همراه من بود در شهرهای سرد بسیار پس از خیانت ایتاکا هروقت قهوهای سفارش میدهم در مکانهای ناشناس هنوز میگويم، به سلامتی تو! |لئونارد ناتان|
6 months ago
0
26
0
پس دلم خواست این را اینجا بنویسم و قدردان خودم باشم. قدردان اینشکلی تنها بودن خودم. قدردان اینکه قوتی در خود پروردهام که «تنهایی»، در مصیبتها بیشکیبم نمیکند؛ قوتی که دستم را گرفته و زانویم را محکم کرده، بیکه غمی برداردم، یا دهان به گلایه باز کنم، صبر و مراقبت کردهام و از هرچه سخت بوده گذشتهام.
add a skeleton here at some point
6 months ago
3
17
0
همینطور که مایع اخرایی، شلنگ نازک را سر میخورد تا بدود توی رگهام، زل به سقف، یکباره چیزی یادم آمد و فکریام کرد. در تمام این سالها، در اوج مصیبتهای اینچنینی، اینکه «تنها» هستم حتا آخرین فکری هم نبوده که به سرم بزند. یعنی هیچوقت نشده بگویم آخ که چه سخت است تنهایی دکتر رفتن و اینطور شدن و فلان و بیسار!
6 months ago
0
18
1
پیرزن تزریقاتی، سه سوراخ اضافه روی دستهام زد و به معنای کلمه آبکش شدم، تا سرم کوفتی درست شود. هی میگفت رگهات نازک است. آخر قربان دستهای چروکیدهات، چشمهای تو نازک میبیند وگرنه همین یک هفته پیش آن همکار دیگرت به طرفهالعینی رگ را پیدا و سوزن را فرو کرد. شبیه مسیح مصلوب شدم اما دلم نیامد دعوایش کنم!
6 months ago
3
24
0
این جماعت چرندوپرند با ضعف تکنیکی شدید، و نادانی نسبت به کلمه و جمله در زبان فارسی، تا همینجا کم به رپ فارسی گند نزده بودند، حالا هم که لعبتک این قبیل بازیها شدند، باید «طوطی اداره» و «بلبل آقای قاضی» صدایشان کنیم!
6 months ago
0
13
0
تازه، خیلی هم خوشمزه و تازهست. من خودم هربار صبح زود رسیدم تهران، یکی دوتا از همین نونها برداشتم، جاتون خالی! :))))
add a skeleton here at some point
6 months ago
4
33
1
درسته که خیلی کارم زیاده و روزهای کاری خیلی پرفشاری رو میگذرونم و همزمان با این بیماری سمج که به جونم افتاده میجنگم، ولی دیروز این زیبایی باعث شد فراموش کنم همه سختیها رو.
6 months ago
1
35
1
خیر سرمان آمدیم به حال ِ همایونی چراغ سرد اینجا را بیافروزیم، نسیم یک ویروس به تنمان وزید و طومارمان پیچید و ریشهمان کند که زِپرت!!! با تن چون یخ، به زیر صدمن لحاف با خودم دیدم که اکههی، زندگی به مویی بند است و خالق بیخیال بندهست! پس گوارا باد هر آنچه میوزد و میلرزاند و میگذرد، چون ریسههای لبخند یار.
6 months ago
3
27
0
مانند برف آمد دلم، هر لحظه میکاهد دلم آنجا همیخواهد دلم زیرا که من آنجاییام |مولانا|
6 months ago
0
17
0
چرا اینطوریه؟ وقتی به نت وایفای وصلم بلو باز میشه، وقتی رو نت سیمکارتم، بهم میگه پسورد بزن؛ پسورد هم میزنم وارد نمیشه! 😶
6 months ago
3
20
0
قلب چاکخوردهی آدمآهنی!
add a skeleton here at some point
6 months ago
1
21
1
خب! از سیم سفید چه خبر؟ اینجا هنوز چیزی لو نرفته؟! :)))
6 months ago
4
16
0
ماییم و موج سودا!
add a skeleton here at some point
6 months ago
3
10
0
متاسفانه چیزی که در جریانه جنگه! و باز هم متاسفانه تلفات خواهد داشت. لطفن احتیاط کنید و مراقب شایعات، خبرهای بد دروغین و خود و خانوادهتون باشید. امیدوارم شر به اشرار و ظالمان برسه و شما دوستان و عزیزان همه سالم و تندرست باشید.
12 months ago
1
19
0
چندماه گذشته بسیار شلوغ بودهام. هنوز هم هستم. شاید فکر کنید الان لابد خلوت شدهام که اینجا پست گذاشتهام! باید بگویم نه! وسط جلسه با رییسم، موبایلش زنگ خورد و گفتگویش طولانی شد، من هم اینجا را باز کردم و به شما سلام کردم!
add a skeleton here at some point
12 months ago
1
19
0
سلام به روی ماه تکتکتون! چه خبر؟
12 months ago
13
32
1
«غنچه گو تنگدل از کارِ فروبسته مَباش کز دم صبح مدد یابی و انفاسِ نسیم» صبح شما بخیر!
about 1 year ago
0
21
0
چشمم به سبز-روشن برگهای بهار افتاد و گریستم. مگر دیگر چطور میتوانم زندگی را به نیکی پاس بدارم؟
about 1 year ago
1
36
2
دلتنگ شمایم، دلتنگ هوایم هوادار شمایم!
about 1 year ago
1
26
1
نه!
about 1 year ago
2
45
4
در بلواسکای، کرم سفرهداری از هیچکسی ندیدم! :(
add a skeleton here at some point
about 1 year ago
0
21
2
حتا امروز هم باید سر کار بروم! مرگ بر تو ای آخوند نابخرد!
about 1 year ago
1
29
1
به حقیقت دریافتهام یکی از اصول اساسی شادمانی این است که؛ دیگران مسئول اکتشاف حالات و احوالات من نیستند؛ من نیز هم! خدا را شکر لال نیستیم و میتوانیم حرف بزنیم!
over 1 year ago
1
39
1
«صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن دور فلک درنگ ندارد شتاب کن زان پیشتر که عالم فانی شود خراب ما را ز جام بادهٔ گلگون خراب کن»
over 1 year ago
1
22
1
جمهوری اسلامی!
add a skeleton here at some point
over 1 year ago
0
32
4
آنکه ادعا دارد، نمیخواسته و نمیخواهد اینجا را ترک کند، برایش ویزا میگیرند و همچنان با حفظ موضع مخالف با مهاجرت، به مقاصد نورانی و ایدهآل میپرد؛ آنوقت ما که هزینه کردیم و هزینه دادیم و سرمایهگذاری کردیم و دویدیم که برویم و باز هم نشد؛ باید برای بقا در این بهنیمهمانده جان بِکنیم! ای تف به رویت آخوند!
over 1 year ago
0
28
0
آفرین! همون ذهنی که قصههای آزمونهای الهی پیامبران رو ساخت، در این عصر اطرافیانش رو آزمون میکنه و جملات و ایدههای احمقانه میسازه! عمر کوتاهه، به جای امتحان کردن این و اون، بهتره زندگی کنیم و با خودمون و آدمها مهربانتر باشیم.
add a skeleton here at some point
over 1 year ago
1
28
1
«به آنکه بر شما ستم میکند، باید بر او ستم کنید. هرکس که ستم میبیند باید توان ستم بر ستمگر را در خود بیافریند!»
over 1 year ago
0
31
2
دیشب و دیروز خوابهایی دیدم، که دیوانهام کردند. این فشردگی در حسرت و تباهی که عرضه میشد، شگفتانگیز و جانکاه بود!
over 1 year ago
0
36
0
چرا از این حسادت رها نمیشوم؟!
over 1 year ago
1
31
0
تنها گلهی من از پاول دووروف گرامی و اپلیکیشن محترم و ارزشمند تلگرام، همین خاصیت اعلام تولد مخاطبانه! سر صبحی دیدم نوشته تولد رضاست. رفتم ببینم رضا کیه اصلن؟ و کاش ندیده بودم. تصاویر پروفایل مجدد مایه اندوه امروزم را فراهم کرد.
over 1 year ago
2
46
1
با همه قهرم و با شراب آشتی!
add a skeleton here at some point
over 1 year ago
2
46
3
Banana, banana, banana, terracotta Banana terracotta, terracotta pie Banana, banana, banana, terracotta Banana terracotta, terracotta pie🤘
add a skeleton here at some point
over 1 year ago
1
20
2
«گفت: وقتی گفتم خداحافظی کنیم، گفتی حالا میبینمت! گفتم: من شما رو دست هیچ خدایی نمیسپرم عزیزم!»
over 1 year ago
0
47
1
دارد میرود که آرزوی سالیان مرا زندگی کند! باز هم ناراضی است یا ادای ناراضیها را در میآورد. کاش این مهر انسانی در من نبود! وقت رفتن از این خرابشده؛ جای ادا، دست برآرید و جاماندگان را دعا کنید!
over 1 year ago
1
31
0
دوستان عزیز! یک بیمغز هرز، برای بلاک؛ تقدیم شما!
over 1 year ago
18
38
2
لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ كه ما انسان را آفريده و حياتش را با رنج و محنت آميختهايم! 😶
add a skeleton here at some point
over 1 year ago
3
35
1
گفت: «والله مهندس، ما اینجا چهار نفر بیشتر نیستیم. یعنی کل کسایی که مسئولای انواع عملیاتیم چهار نفریم، خیلی هم کم توقعیم» لبخند دوستانهای زد و زود نگاهش را دزدید. سرهنگ بود، فرمانده یک کلانتری بزرگ!
over 1 year ago
0
31
0
در خواب برخاستم و در خواب کت و کلاه پوشیدم، در راه هم خواب بودم. تنها باری که چشم گشودم، از میان گورستان تهران میگذشتیم. مه و آلودگی مردگان را مردهتر نشان میداد. راننده سیگاری روشن کرد و شیشه را قدری پایین کشید. سرما مثل دست ِ سالخورده و رگداری به پس سر و گردنم خزید و لرزیدم!
over 1 year ago
0
31
0
امروز نه فقط از نداشتن پاسپورت درستدرمان، که حتا از نداشتن ویزای یک جای بهدردبخور هم در رنج و عذابم و شدت عصبانیتم قابل وصف نیست! بمیری ضحاک!
over 1 year ago
1
40
1
اگر امروز به اندازه کافی بیکار باشم، لینک پروفایل IMDB خودم را اینجا منتشر میکنم تا بیش از پیش، از اینکه با من تا این حد آشنا هستید به خودتان افتخار کنید!
over 1 year ago
3
40
0
حالا چه کسی برایم یک پرتقال میخرد، تا تسلایم دهد؟ یک پرتقال ِ رسیدهی کامل به شکل ِ یک دل.
add a skeleton here at some point
over 1 year ago
1
37
1
دعوای بین آنها که بر قبر مردگان میشاشند و آنها که پرستندهی تمام و کمال و بیقید و شرط ساعدیاند؛ نبرد باطل علیه باطل است! چه که هر دو گروه اسیر «کیش شخصیت»اند، حالا هر کدام به نوعی!
over 1 year ago
1
26
0
خوب شد نمردم و فهمیدم که ساعدی ِ بیچاره، از غم ایران در پاریس دق کرده! کاش بفهمم اصلن چرا همین از غم یکجایی در جای دیگری دق کردن، باید ارزشمند تلقی شود؟
over 1 year ago
0
25
0
reposted by
Mahdey | مهدی
farhad arianejad
over 1 year ago
قهوه خانه ای در شهر خمام گیلان، عکس از کامران عدل، سال ۱۳۵۰
0
39
1
Load more
feeds!
log in