محبس خویشتن منم
از این حصار خسته ام
من همه تن انا اللحقم
کجاست دار، خسته ام
در همه جای این زمین
همنفسم کسی نبود
زمین، دیار غربت است
از این دیار خسته ام
کشیده سرنوشت من
به دفترم خط عذاب
از آن خطی که او نوشت
به یادگار خسته ام
به گرد خویش گشته ام
سوار این چرخ و فلک
بس است تکرار ملال
ز روزگار، خسته ام
add a skeleton here at some point
13 days ago