کارامازوف
@meysam71.bsky.social
📤 168
📥 148
📝 333
از مشاوران ایوان چهارم
انقدر بدم میاد از آدمایی که میگن دیگه دیره، دیگه نمیشه، الان وقتش نیست و... برید اون طرف بابا من هنوز دلم میخواد اشتباه کنم به هیچکس هم .مربوط نیست
about 2 years ago
1
6
0
خیلی نیاز دارم که با یک نفر حرف بزنم ولی هرچقدر میگردم اصلا آدمی که بتونم باهاش راحت حرف بزنم پیدا نمیکنم. حتی حوصلهی دکترمم ندارم. وضعیت بغرنجیه
about 2 years ago
3
7
0
برای نمیدونم چندمین بار مریض شدم. می کی وقت کردم به حال و روز بیوفتم آخه؟ خسته شدم دیگه
about 2 years ago
1
6
0
دوستم یه سفر کاری رفته ترکیه و از بین بچهها فقط به من زنگ زده میگه جات خالیه :) نمیدونم چرا انقدر خوشحال شدم گاهی یه تماس ساده و یک حرف ساده واقعا نجات دهندهاس. دریغ نکنید
about 2 years ago
0
6
0
دلم یه مسافرت میخواد. ولی خوب فعلا سرکارم
about 2 years ago
0
7
0
من چرا سیگار میکشم حالم بد میشه؟ سرگیچه، احساس خفگی، حالت تهوع... اصلا متوجه نمیشم چرا باید اینطوری بشم!
about 2 years ago
1
6
0
چه هوایی شده کاش تا ابد هوا همینطوری بمونه
over 2 years ago
0
4
0
بنده تقاضای مرگ زودرس دارم
over 2 years ago
1
4
0
خوب پاییزم از راه رسید. باید اون چیزی که توی ذهنمه عملی کنم. سخته، خیلی هم سخته، مثل بریدن یک قسمتی از قلب و روحم میمونه ولی باید انجام بدم
over 2 years ago
0
7
0
کلافهام، از اینکه جمعه هم اومدم سرکار کلافهام
over 2 years ago
0
6
0
حتی اینکه امروز حقوقا رو ریختن هم خوشحالم نکرد
over 2 years ago
1
9
0
نفسم سنگینه ولی سرپام هنوز
add a skeleton here at some point
over 2 years ago
1
8
0
نه نمیشه، باید زودتر برسم به شب و پناه ببرم به تاریکی شب از دست این خورشد خانم شما
over 2 years ago
1
6
0
خوب دوباره شروع شد :)
add a skeleton here at some point
over 2 years ago
0
6
0
دو سال پیش این موقع پر از شور و انرژی بودم، کلی آرزو داشتم. رویا پردازی میکردم برای خودم ولی نمیدونستم که روزهای آخریه که اینطوریم و قراره بگای سگ برم
over 2 years ago
0
6
0
از اون روزهاست که باز نفسهام سنگین شده و به زور سرپا موندم
over 2 years ago
0
6
1
با سر زلف تو مجموع پریشانی دل، کو مجالی؟
over 2 years ago
0
4
0
خیلی بده که به عنوان یه مرد بزنم زیر گریه؟ دلم میخواد همینجا سرکار پشت میزم بزنم زیر گریه و مثل ابر بهار برای خودم زار بزنم
over 2 years ago
0
3
0
همکارم اومده میگه ماشینتو قرض میدی برای ماشین عروس؟ بابا من رو این ماشین حساسم :)) اگه گذاشتم کسی بشینه پشت فرمونش یعنی دیگه خیلی عزیز بوده برام
over 2 years ago
1
4
0
هی از صبح ساعت جفت میبینم 09:09 10:10 ولی اینا همش تلقینه و خبری نیست
over 2 years ago
0
3
0
از چهارشنبه پلک چپم داره میپره
over 2 years ago
2
5
1
با اون قسمت از کارم که باید پشت میز باشم نمیتونم ارتباط برقرار کنم. نمیتونم یه جا بشینم
over 2 years ago
0
7
0
طلوع خورشید برام غمانگیزه. سنگینه. سخته
over 2 years ago
1
5
0
از صبح هیچی نخوردم، حتی چایی هم نخوردم. بعد الان به صورت خود جوش تو دهنم مزهی خون اومد و اصلا نفهمیدم از کجا اومد. چقدر عالی :))
over 2 years ago
0
6
0
خوب، باید همینطوری ادامه بدم. به جاده خاکی نزنم دوباره تا بتونم آرامشی که دنبالشم و پیدا کنم چون دیگه واقعا بسه
over 2 years ago
0
12
1
یکی از وظایفم اینه که دوستامو میبرم دکتر. حالا مواقعی که خودم حالم خوب نیست تا کیلومترها کسی نزدیکم نیست :)
over 2 years ago
1
4
0
برای اینکه امروز با روحیه باشم با آهنگ دختر بندری اومدم سرکار
over 2 years ago
0
6
0
امروز ناکافیام. احساس میکنم همه از من بدشون میاد. حتی خودمم از خودم بدم میاد
over 2 years ago
2
4
0
یه جنازهام که اومده سرکار
over 2 years ago
1
4
0
چند روزه دارم از یه بسته تی بگ استفاده میکنم. الان دیدم هفت ماه از انقضاش گذشته
over 2 years ago
0
2
0
من که حوصله ندارم این همکار خانمومونم داره سر شوخی رو باز میکنه بابا برو اون طرف
over 2 years ago
0
9
0
مده گر عاقلی بیهوده پندم
over 2 years ago
0
5
0
کی خسته و کوفته از سرکار که میاد راه میوفته میره باشگاه؟ آفرین من
over 2 years ago
0
7
0
شما با سر زلف اون در مجموع پریشانی دل، مجالی پیدا کردین که همه رو تقریر کنید؟
over 2 years ago
0
4
0
شروع یک روز جدید و انجام کارهای روزمره هم برام سخت شده و اینا همش تقصیر توعه
over 2 years ago
1
9
0
یکی از عادتهایی که دارم یه خودکار دست میگیرم و اولین کاغذی که جلوم باشه شروع به خط خطی کردن میکنم. حالا یکی از فرمهای شرکت که مهر و امضا هم شده بود جلوم بود و من اصلا نفهمیدم کی خط خطیش کردم
over 2 years ago
1
6
0
طوری منتظر پاییز نشستم انگار برام ریدن. ولی کاش امسال پاییز واقعا برام ریده باشن
over 2 years ago
0
4
0
reposted by
کارامازوف
پرنسس
over 2 years ago
دلم میخواد یجایی باشم هیچ صدایی نیاد هیچ صحبت هیچ آدمی رو نشنوم واسه خودم زندگی کنم.
1
8
1
امیدوارم چهارشنبهی شیرینی باشه
over 2 years ago
0
2
0
اگر بر جایِ من غیری گزیند دوست، حاکم اوست حرامم باد اگر من جان به جایِ دوست بُگزینم شما خوب که دقت کنی این فقط واسه دوران حافظ بوده الان دیگه از این خبرا نیست
over 2 years ago
0
7
0
انقدر که خودکار گم کردم دیگه خسته شدم
over 2 years ago
0
8
0
شنبهی خیلی آرومی رو پشت سر گذاشتم تا الان. یه سوتی هم از مدیرمون گرفتم
over 2 years ago
0
3
0
یعنی برای شما تا حالا پیش نیومده که از فکر کردن به افسون و نیرنگش گاهی از جان شیرینتون خسته بشید؟
over 2 years ago
1
5
0
از لحاظ روحی نیاز دارم محل زندگیم یه جایی مثل کاخ نیاوران باشه
over 2 years ago
1
8
0
کی صبح جمعهای که کل مملکت رفته تعطیلات میاد سرکار؟ آفرین من
over 2 years ago
1
9
0
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
over 2 years ago
0
5
0
کی تعطیله؟ پس چرا من سرکارم؟
over 2 years ago
0
5
0
برای اینکه کارامو فراموش نکنم اونا رو مینویسم. دیروز روی یه برگه نوشتم فردا اول وقت. حالا اصلا یادم نمیاد قرار بود چیکار کنم
over 2 years ago
0
5
0
آیا روزهای روشنی در راه است؟
over 2 years ago
1
11
2
دو روز نمیای همه آنفالو میکنن، بابا شاید افتادم در بستر بیماری :))
over 2 years ago
1
11
0
Load more
feeds!
log in