Maryam
@mamix.bsky.social
📤 65
📥 74
📝 211
hmmm...
یهو یه آهنگی پخش شد بین آهنگها. یادم افتاد چقدر مامانم دوستش داشت. هربار هرجا پخش میشد بهمون میگفت یه بار دیگه اینو از اول بذارین. به این فکر کردم که چقدر درخشان بود، چقدر زود از دست من رفت. شایدم بهتر که رفت و این روزها رو ندید.
about 3 hours ago
0
2
0
قراره آش بپزیم. :) سبزیشو من شستم. بقیهاش هم با این مرد.
2 days ago
0
8
0
هرکی هرجا فیلم از تهران میذاره، تا ته میبینم. از هرکجای شهر. اخیرا بعد مدتها برگشتم تهران، تو کوچهها و محلهمون پیادهروی کردم و دیدم هنوز دقیقا جای نونوایی و ابزارفروش و قصابی و همه چی رو یادمه. حتی شکل پیادهروها، کج و کولگیشون. خونه واقعیم اونجاست.
5 days ago
0
6
0
هر وقت فکر میکنم چطور این همه مدت مردم رو از اینترنت آزاد محروم کردن، مغزم منفجر میشه. سالهای طولانی و همون آب باریکه رو هم بستن. بابا ابتداییترین حق آدم امروزه. از من بپرسن چرا مهاجرت کردی، یه دلیلش اصلیش همین مساله بود. همینقدر ابتدایی. اومدم یه سایت با سرور ایران رو باز کنم، نشد. باز یادم افتاد.
8 days ago
0
9
0
بحث راههای رفته و نرفته هنوز اونور در ایکس بازه. بحثی راجع به اینکه همه راهها رفته شد یا نه ندارم. ولی کسی که یه وکالت خروج از کشور به زنش نداده، اونی که حتی براش سوال نشده این قانون ابلهانه چرا هنوز هست، لطفا درباره رفتن تا انتهای تمام راهها حرف نزنه. شاید ظاهرا بیربط باشه ولی ربط داره.
14 days ago
2
25
2
چرا تو ایکس یه سری اکانتها کنار اسمشون هندونه یا کیف مدرسه میگذارن؟ احساس میکنم که یه علامته که همو بشناسن. عموما اکانتهای ضدجنگ و اینان.
16 days ago
1
6
0
برادرم و تقریبا تمام همکارهاش کارشون رو از دست دادند. شرکت خوبی که پروژه از خارج ایران هم میگرفتند، عملا به خاک سیاه نشست و کارمندها بیکار. واقعا ناراحتم.
20 days ago
0
12
0
اینم واقعا تو مخمه که تا دیروز تو سریالهاتون تمام آدم بدها اسمهای ایرانی داشتن و جلالها و جمالها داشتن بهشون درس انسانیت میدادن. حالا تمام موزیکهای حماسیشون شده رستم و سهراب و سیاوش و امثالهم. آشغالها.
20 days ago
0
1
0
نوشته آتشبس اگه دائمی شه آغاز مواجهه با بیکاری، ورشکستگی، بگیر و ببند و فلانه. [ولی جنگ جنگ تا نابودی آغاز این چیزا نیست لابد] به شخص کار ندارم، واقعا نحوه سیمکشی مغز آدمها رو دیگه نمیفهمم.
21 days ago
0
8
0
در آنفالو کمکاری میکنم. مثلا چرا باید استوریهای ابلهانه همکلاسی اول دبیرستانم که فقط همون اول دبیرستان کنارم مینشست و بعدا هیچوقت ندیدمش بیاد برام و بزنم بعدی که چشمم بهش نیفته. اضافه کاری! بحث اطلاع از نظرات و عقاید مختلفم باشه، به اندازه کافی غریبهها پوشش میدن.
24 days ago
0
8
0
واقعا احتیاج دارم یه هفته بخوابم و هیچ کاری نکنم. جنگ و حواشیش به کنار، همکارهام هم روانمو به فنا میدن. یک ماه و نیم رفتم مرخصی ایران، افتاد تو دی ماه و اساسا تعطیلات نبود. الانم امکان مرخصی ندارم. خیلی خستهام ولی.
25 days ago
0
4
0
این بله هم گویا کلا قطع شد. برای من که دیگه متن هم ارسال نمیشه. چیزی هم نمیاد. یه سری پیام دادم به آدمها که در فضای لایتناهی گم شدند. شاید اونا هم برام چیزی نوشته بودند. هی چک میکنم و هیچی به هیچی. قطعه
27 days ago
1
1
0
امیدم به اون بیت طلایی سرور و سالار خوانندگان عالمه که گفت There is a crack, a crack in everything That's how the light gets in
28 days ago
0
3
0
هرمووووز و کوفت.
29 days ago
0
1
0
این بله رو راه انداختیم. چرا از ایران عکس میفرستن نمیاد. :( تماسش هم کار نکرد. هرچند همینم باز غنیمته انگار. بعد مدتها به چندتا عزیز دلم پیام دادم، چت کردم.
29 days ago
2
4
0
این قضیه بیکار شدن آدمها و بیپولی و این چیزا تو ایران منو خیلی میترسونه. چطور دووم میارن. واقعا ترسناکه.
about 1 month ago
0
9
0
این مواجهه یه بخشی [ناچیز؟] از طرفدارای بیچون و چرای جنگ با واقعیت هم دردناک و غمانگیزه. انگار یهو واقعیت خورده تو صورتشون. همون واقعیتی که ما ضدجنگها رو هر روز فرسودهتر و افسردهتر کرد.
about 1 month ago
1
2
0
طفلی برادرم هربار زنگ میزنه میپرسه چه خبر؟ چی نوشتن فلانجا و بهمانجا؟ حالا ویپیان هم گرفتند چند گیگ ولی با اون قیمتها میگفت عملا اینترنت آزاد داره کالای لوکسی میشه در دسترس همه نیست.
about 1 month ago
1
8
0
بعد از مدتها یه چیز باعث خندهام شد. اونم اینکه همشهریهای جنگطلبمون دارن برنامه می ریزن آخر هفته دستهجمعی برن تجمع جلوی کاخ سفید. یکی از تندروترینهاشون با اندوه نوشته بود به خاطر محل خدمت سربازیش نمیتونه از مرز رد شه و به برنامه بپیونده. از در خونهمون تا خود کاخ سفید پرانتز :)))
about 1 month ago
0
3
0
سالم با شنیدن صدای خانوادهام با خش خش و کوتاه نو شد ولی دلم رو روشن کردن. امیدوارم روشنی پیش رو باشه.
about 1 month ago
0
3
0
ای خطّهٔ ایران مهین، ای وطن من ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من و امروز همی گویم با محنت بسیار دردا و دریغا وطن من، وطن من
about 1 month ago
0
1
0
نظر نامحبوبم هم اینه که مدیای فارسی به ساحت بیمانند کتلت توهین کرد و در کنار اسمهایی که نباید گذاشت. من جای کتلت، به عنوان رییس هیات مدیره غذاهای خوشمزه بودم، بهم برمیخورد.
about 2 months ago
0
2
0
دی ماه که تهران بودم، خیلی از خیابونها پر این بیلبورد تبلیغ بود. رو شهر انگار گرد مرده پاشیده بودن، اینم از هر گوشهای جلوی چشم آدم سبز میشد.
about 2 months ago
0
1
0
فهمیدم در خلال بمبارانها یه سری از همکارهای سابق این مرد کشته شدن. بیچارهها. فقط سرکار بودند که کار مردم زمین نمونه.
about 2 months ago
1
17
2
یه بارم نشد این بهار با عزای دل ما نیاد.
about 2 months ago
0
2
1
آه. برادرم زنگ زد و نیم ساعت حرف زدیم. امیدوارم اونا که بیخبرن از خانواده زودتر یه تماس بگیرند. گفت همه چی قطعه و از هیچچی خبر نداریم. ازم میپرسید تو کانالهای خبری چی میگن.
about 2 months ago
0
4
0
استوریهای آقای صاحب مجید رو دیدم. گربهه. نمیدونم چطور استوری میذاره با این وضع اینترنت. ولی دلم با گربههای طفلکی شهر هم هست. دوده آتش انبار نفت این طفلکها رو سیاه و کثیف کرده و حتی سر درنمیارن چه خبره. توی استوریش توی جوبها آب کثیف آلوده به سوخت داشت میرفت. اون آب هم می ره پای درختها. افسوس واقعا
about 2 months ago
0
9
1
برادرم الان زنگ زد. گفت صبح از خواب بیدار شده و اونقدر هوا تاریک بوده که فکر کرده هنوز شبه و اشتباه بیدار شده. بعد ساعتو چک کرده دیده ۹ صبحه. به خاطر زدن انبارهای نفت چنان ابری از دود شهرو گرفته که انگار شب. البته هوا هم ابری بوده که بی تاثیر نیست. گفت حدود ۱۱ بود که یه کم احساس می کردی روز شده.
about 2 months ago
0
11
0
فیلمهای رقص و شادی ایرانیای تورنتو برای وضعیت فعلی دیدم و حقیقتا وای بر من که هموطن شمام. یه خشم عمیقی منو گرفته که از چشم و پوست و قلبم داره میزنه بیرون.
about 2 months ago
0
6
0
برادرم زنگ زد و خبر داد از خونه یکی از اقوام تو خیابون نفت که نزدیک مجمع تشخیص مصلحت بوده و بعد از بمباران تمام شیشهها و پنجرهها شکسته. اون فامیلامون سالمن ولی کمی زخمی شدن به خاطر شکستن و پرتاب شدن شیشهها. الانم خونه رو رها کردن و رفتن. هموطن بر طبل جنگ بکوب. جنگ اینه. بیهمهچیزها.
about 2 months ago
0
4
0
عزیزان عنایت نمیکنن که در نقطهزنی، تعریف نقطه هم مهمه. در تعریف فعلی همه جا نقطه است.
about 2 months ago
0
1
0
ای کاش حداقل از این ازگلهای دوزاری کمتر پست و استوری شر میکردین. کلاهبردار و پکج فروش و بیوتی بلاگر همه در حال تحلیل سیاسی. راه حل درست دیاکتیو کردن اینستاگرامه گویا
2 months ago
0
1
0
برادرم دو روزه زنگ نزده.
2 months ago
1
1
0
تقریبا ریخت اکثر آدمهایی که اینجا میشناسم رو نمیخوام ببینم. با یه سریشون به دلایل کاری و غیر شخصی مجبورم معاشرت کنم که واقعا عذابه. کاش دوستهای همفکر داشتم نزدیکم.
2 months ago
0
3
0
والا من خودم به عنوان زن ایرانی نوعی اسلاموفوبیا در خودم دارم. ولی واقعا چزوندن همکار مسلمون بیآزار روزهدار رو در خارجه رها کنید. چرا نمیتونین عیسی به دین خود، موسی به دین خود باشین. از سوی دیگر همکار چینی به ما ایرانیا گفت هپی رمدان، طرف حملهور شده که ایرانیا روزه نمیگیرن. ول کن مرد.
2 months ago
0
2
0
محتوای اینستاگرام و مراسم چهلمها از توان روانیام خارجه. فرو میپاشم. میرم توییتر، محتوای خشونتآمیزش از تحملم فراتره. تلگرام، غیر از گروه دوستای نزدیکم و معدودی کانال، دریا دریا جفنگ.
2 months ago
0
7
0
وای دقیقا. هر روز میگم زنگ بزنم، بعد یادم میفته همون روزهای سیاه ایران بودم، پروازم کنسل شده بود و چقدر نگرانیهای بقیه از خارج به نظرم اضافهکاری و استرس دادن بیجا بود.
add a skeleton here at some point
2 months ago
0
3
0
دلم برای اون وقتی که دایرکت اینستاگرامم پر از ریلزهای بیمزه و بامزه و دانستنیها و این سردیه، اون گرمی و اجرای قدیمی فلان خواننده و... بود، تنگ شد. غر میزد آدم ولی اینطور عزادار و بیدل و دماغ نبودیم.
3 months ago
0
4
0
دیگه واقعا با هر چیزی گریهام میگیره. مثلا بچههای زیبای دخترخالهام برای ویدئو فرستادن و از هدیههای تولد که قبل برگشتن براشون گرفتهبودم و سپردهبودم بدن بهشون، تشکر کردن و بوس فرستادن. بعد من یه ساعته با اونم داره گریه میکنم. در حالیکه در حالت عادی گریه نداشت.
3 months ago
0
8
0
ایران که بودم با خالهام که تنها بازمانده این سه خواهره، هر روز چند بار تلفنی حرف میزدم. سرشار از جزئیات بیهوده روزمره. الان دیگه نمیشه. اون طفلی تا فیلترشکنش کار میکنه، بهم زنگ میزنه. ولی خب اینطوری که نمیشه... واقعا آدم روش هم نمیشه از دغدغهاش بگه، بس که رنج دیگران بزرگه.
3 months ago
0
4
1
از اینکه روی مخالفت اسم تحقیرآمیز بذاری و دائم استفاده کنی هم بدم میاد. حالا من خودم شخصا به چندتاش موردی خندیدم. ولی شرافتمندانهاش اینه که با اسم درست دربارهشون حرف بزنیم.
3 months ago
0
7
0
مرتبط به ماجراهای اخیر، میگه [چرا و کجا بماند] تو هرچی هزینه کمتری بدی، مواضعت رادیکالتره. حقیقا این چکیده رفتار عموم آدمها در دیاسپوراست. هزینه کم و مواضع رادیکال. از همه ور.
3 months ago
0
31
4
قبل از این روزهای جهنمی برای کار واجبی که مدتها به تعویق میانداختم، رفتم ایران و اونجور شد. الان تو فرودگاه در راه برگشتم. و چیزی که کم و بیش بهش معتقد بودم، باز برام مسجل شد که من در دوردست، درک درستی از مردم ایران ندارم و مشاهداتم برای تعمیم دادن و نظر صادر کردن به جای مردم، بسیار محدوه.
3 months ago
1
9
0
در چنان وضعیت اره در ماتحتی قرار گرفتهام که اخبار ونزوئلا رو روخونی کردم و رد شدم. خیلی درگیر مسائل پر استرسیام و همهاش هم تصمیم شخصی خودم بوده. به قول شاعر کس را چه گنه تو خویشتن را بر تیغ زدی و زخم خوردی.
4 months ago
0
1
0
این نکته در پادکست جدید که چرا تو اتوبوسها برای آدمهای چاق صندلی مخصوص نیست، فکرم رو واقعا مشغول کرد. اول فکر کردم برای طراحی یه چیز عمومی معمولا متوسط جامعه رو درنظر میگیرند. مثلا ساختمونها رو برای بدترین زلزلهای که ممکنه ۱۰۰۰۰۰ سال یک بار اتفاق بیفته طراحی نمیکنند. چون احتمالش کمه و اقتصادی نیست.
5 months ago
1
4
0
یه همکار ایرانیم برگشته به اون همکار غیر ایرانیم گفته تو ایران دیگه بارون نمیاد. :/ طرف اومده امروز ازم میپرسه واقعا تو ایران دیگه بارون نمیاد؟ گل من یه چرتی رو گفتی، مسئولیت توضیح پدیده گرمایش زمین و سوء مدیریت زیست محیطی رو گردن بقیه هموطنات ننداز. کامل خرفهم کن مخاطبو.
5 months ago
0
1
0
امروز یه روزی بود که ایرانی بودن و پاسپورت ایرانی باعث شد از یه فرصت خیلی جالب توجهی در محل کار نتونم استفاده کنم که حقم هم بود. خیلی افسوس نمیخورم ولی اگه بگم اصلا ناراحت نشدم، دروغه.
5 months ago
0
1
0
۷ سالم اینطورا بود. سر کوچه یه مغازه خرازی بود. از اینها که همه چی دارن. هرچی پول داشتم، برداشتم، رفتم اونجا و اونطور که تو ذهنمه مدتهای طولانی وایسادم. زنها میومدن خرید میکردن و میرفتن. منم کوچیک و خجالتی وایساده بودم و کسی ازم نمیپرسید چی میخوام.
5 months ago
1
7
0
Wordle 1,634 2/6 ⬜⬜⬜🟨🟩 🟩🟩🟩🟩🟩
5 months ago
1
1
0
رفتم فیلمهای ماراتن کیش رو باز کردم و نمیدونم چرا به عنوان یه زن ایرانی گریهام گرفت. احساساتی شدم نمدونم چرا.
5 months ago
0
6
0
Load more
feeds!
log in