همهی اینا سر ناهار. هیچی دیگه به اینیاکی گفتم جمع کن من هیچی از گلوم پایین نمیره.
اونم مامبزرگ براش خیلی مهمه چون سالها بعد از مرگ پدر و مادرش با مامبزرگشون زندگی کردن و همیشه به من میگه خیلی مهمه اون لحظههای آخر با عزبزا بودن. هیچی دیگه احساس کردم به اون داره بیشتر از من فشار مییاد
add a skeleton here at some point
24 days ago