زه.ره..
@zohreh.bsky.social
📤 672
📥 166
📝 9328
گوینده، طراح صدا، تهیهکننده مدرس بیان و ارتباطات
https://t.me/zohrehnas
pinned post!
شد شد نشد یه لنز رنگی میگیرم میندازم تو چشمام تا دلتنگ سادگی چشمام بشی..
11 months ago
1
38
1
گوشه پنجره را میبندم خالی میشوم از سایههای دیوار از خودم از تو و از نور لبریز میگردم زه.ره..
1 day ago
0
6
0
کاین درد مشترک آخر دوا شود.
2 days ago
0
14
0
شما هم زیر پوستتون حسش میکنید؟
2 days ago
1
11
0
همراه مردوم ونزوئلا بغض ۴۳ سالهم ترکید و اشک شوق ریختم🕯️
2 days ago
0
13
0
سرعت اخبار از سرعت افکارم بیشتره..
2 days ago
0
10
0
تاریخو از قبل نوشتن این قالی رو تا ته بافتن.
3 days ago
0
9
0
بیا تا جهان را به بد نسپریم به کوشش همه دست نیکی بریم نباشد همی نیک و بد پایدار همان به که نیکی بود یادگار
3 days ago
0
9
0
حال تبعیدی دلتنگ خانه را دارم که دانههای کوچک برف هم شادش نمیکند زه.ره..
4 days ago
0
11
0
در رختخواب شیرینی بخورید، کرمهای دندان هم دل دارند.
5 days ago
0
9
0
من را بگیر گرم در آغوشت دست خودم سپار هرزه کابوست با قلب من بخوان ترانه شبها را در من بریز کام لب نوشت دیوانه کن نفس سربی من را آشفته کن تن رسوای تنپوشت برهم بریز موی مرا از نو تکرار کن هوس کهنه خاموشت نبض مرا بگیر دست خودت اینبار جان مرا بریز نرم در گوشت زه.ره..
5 days ago
0
11
1
❤️
5 days ago
0
8
0
بیاین به هم قول بدیم تو سال جدید بخندیم سال نو مبارک جونتون ❤️✨ 2026🌱
5 days ago
0
16
0
ای دل چو زمانه میکند غمناکت ناگه برود ز تن روانِ پاکت بر سبزه نشین و خوش بِزی روزی چند زآن پیش که سبزه بَردَمد از خاکت #خیام رباعی ۱۳
5 days ago
0
13
0
قرار بود امروز دیر بیدار شم بنابراین از ۷:۴۵ صبح تا ۱۲:۴۷ موندم تو رختخواب جدول حل کردم🥲
5 days ago
0
14
0
امروز دلتنگم برای خودم برای تو برای خندیدن
5 days ago
0
11
0
دلتنگی که حد بگذرد شعر میشود یا میشود لمسی لطیف شبیه آرامش مثل قصهای که برای کودک بیخواب میگویی تا بهانههایش را بگذارد زیر بالشش برای فردا زه.ره..
6 days ago
0
10
0
معمولا جدول انگلیسی حل میکنم که تمرکزم تو فشار کارام تنظیم بمونه و یه جور تراپیه الان که از خستگی بیاندازه مغزم رفته رو اتوپایلوت🥲جدول حل میکردم نوشته بود Animal Doctor و من با علم به vet بودن جواب، نوشتم Got با پس زمینه دکتر پسرشجاع Goat هم نه چون جا نمیشد و مجبور بودم 🤦🏻♀️😅
7 days ago
0
8
0
یک قدم نزدیکتر..
7 days ago
0
10
0
در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم که از تراکم اندیشه های پست تهی باشد با من رجوع کن با من رجوع کن به ابتدای جسم به مرکز معطر یک نطفه به ابتدای جسم به لحظه ای که از تو آفریده شدم ۸ دی زادروز فروغ فرخزاد✨
8 days ago
1
16
0
زیادتر از توانم خستهام.
8 days ago
0
16
0
گاهی کلمهها جرات دارند ماییم که از پسشان برنمیآییم پس خودمان را میکوبیم به دیوار بیتفاوتی هرچند جای ضربه دیوار روی پیشانیمان را خود نبینیم اما آینه خوب میبیند زه.ره..
9 days ago
0
10
0
گفت از احوالت معلومه شمس رو دیدی نگاهش کردم و خندیدم زه.ره..
9 days ago
0
4
0
دیوانه نباشی به چه ارزد دنیا من مفتخرم به جان دیوانه خود زه.ره..
10 days ago
0
10
0
برای وسط اسبابکشی و شلوغی و بیظرفی همچین بدم نشد
10 days ago
3
19
0
شنیدم دیروز صدا مرد دختر مریض ساحل💔 پارسال وقتی بهش حمله دست داد و سرم فریاد میکشید کنارش نشستم آرومش کردم بعد فلاسک قهوهمو بازکردم و باهم قهوه خوردیم شعر مینوشت شعرهامونو برای هم خوندیم تلفنمو گرفت میخواست باهم دوست شیم زنگ زد جواب ندادم؛ من دلم نمیخواست به آدما نزدیک شم.
11 days ago
0
10
0
قلب دلتنگی من دلتنگ است نفسم راه مرا میگیرد جاده کش آمده تا آخر من فکر تو دست مرا میگیرد صورتم بیخبر از آشوبم در سرش خنده نو میسازد و دلم با هوس لبخندت از نو هر ثانیه دل میبازد فکر تکرار تو دارم اینبار جادهام راه تو را میجوید ساعتم برق زده در منقار فال من اسم تو را میگوید زه.ره..
11 days ago
0
19
1
خاطرهای میان تجریشم لمس بادم که میخزم لای پیراهنت صدای خندهام که میپیچم لای خندیدنت بوی خاطرهام که به ساعت نرسیده دور نیستم همین حوالیام سرگرم شدن مشغول آمدن نشستهام لب تقویم تا جان بگیرم تا این خیال را بمالم به لحظهها تا عطرمان بپاشد به هوای تجریش تا خاطرهام جان بگیرد زه.ره..
12 days ago
0
14
1
از پروانه بودن رد شدم تکرار لمس پیلهام.. زه.ره..
12 days ago
1
12
0
رها کردهام همهچیز را همهکس را و تنها تو ماندی که در عمق منی زه.ره..
13 days ago
0
9
0
میگذرد لحظههای ساکت درد و دوباره جان تازه میگیرد تن گرم و سپید خورشید تا روشنی امن صبح تنها تو ماندهای که طلوع کنی باور کن.. زه.ره..
13 days ago
0
9
0
آشغال کیکو که برداشتم مگسم با بغض نگام کرد که ای وای بردیش!؟🥺اشکال نداره🥲 و من یادم رفته بود که اون بچه داشت باهاش بازی میکرد.
13 days ago
0
10
0
در محاصره آدمهای حسود.
13 days ago
0
13
0
من آن تصمیم سادهام بگیر مرا زه.ره..
14 days ago
0
10
1
غمگینم مثل یک تکه از دیوار که رد میخ و دوده قدیمی را هر روز به آغوش خاطرش میکشد زه.ره..
15 days ago
0
10
0
از سکوتی که رد شده آواز رد تکرار دلخوشی دارم در نگاهم دوچشم خیره به راه در سکوتم ترانهها دارم از کنار تمام سادگیام نقطه چیدم ردیف تا سرخط واژهها را بدون ناز و ادا چیدهام پشت سایه غربت از میان تمام سهم خودم از تو ترسیم خاطره دارم منتظر تا رسیدن تقویم بیبهانه دوستت دارم زه.ره..
15 days ago
0
11
0
خیلی وقت بود نوتلا نیاورده بودم تو رختخواب ترک عادت داشت موجب مرض میشد که نشد.
17 days ago
0
13
0
شما هم وقتی از جلو آینه رد میشین قربون قد و بالای خودتون و چشم سیاهتون میرین دیگه؟
17 days ago
2
8
0
گاهی وقتا ته قابلمه با سابیدن سوراخ میشه اما اون یه دونه برنج تهدیگ شده که سه روز خیسوندیش کنده نمیشه اون نیمه گمشدهشو پیدا کرده کاری بهش نداشته باشید. زه.ره..
18 days ago
0
12
0
رنج همیشه بیرونی نیست،گاهی زیر جمجمه اتفاق میافته.
18 days ago
0
10
0
زیر این آسمان سرد و کبود لای تردیدهای غرق سکوت زیر رگبار تند بیخیالیها لای پاییز عاشق و مبهوت زیر تنهایی خزیده شده لای دلواپسی نشئه از تکرار زیر افکار له شده در من لای ناخفتگی سایه و دیوار در میان تمام سهم خودم لای آرامشی که در درون دارم زیر تکرار باور و امید با خیالت دوباره بیدارم زه.ره..
19 days ago
0
11
0
دلم برای آنی تنگ شده برای پاپیون هم هم برای میو 💔
19 days ago
0
13
0
بیخیال مگر قرار است تا کجا برویم وقتی برای سایهام خود همیشه دیوار بودهام و برای نور پشت سایهام همیشه خورشید زه.ره..
19 days ago
0
15
0
♥️❤️
youtube.com/watch?v=4wnl...
loading . . .
Homayra & Shamaizadeh - Kooch / حمیرا ـ کوچ
YouTube video by TaranehEnterprise
https://youtube.com/watch?v=4wnl8WiZwxA
20 days ago
0
9
0
باز فصل نرگس است و من دورم هر چه میخواهم از هوا آنجاست زه.ره..
20 days ago
0
11
0
من در آن نگاه عمیق خودم را دیدم که در غم چشمهایت تاب میخورد زه.ره..
20 days ago
0
10
0
او مریض شد. او برای خودش سوپ پخت. او برای خودش سوپ خورد.
22 days ago
0
10
0
روزت بخیر مهربون❤️
24 days ago
0
9
0
نسل من افتخار زندگی در عصر گوگوش رو داشت ❤️✨
loading . . .
24 days ago
0
6
0
فکر آن باشد که بگشاید رهی.. مولانا
24 days ago
0
10
0
سکان را سپردهام دست قلب بیدارم موجها میآیند امن و نرم بیآنکه بر پیکر قایقم بکوبند آرام میگیرند آرام تاب میخورند آرام تن لطیف بودنم را ستایش میکنند و مسیر خانه را بیبهانه از میان طوفان باز میکنند زه.ره..
25 days ago
0
11
0
Load more
feeds!
log in