شیدجم گارآموز
@oonparande69.bsky.social
📤 201
📥 65
📝 258
شاه نکورویان، بوریاباف در کارگاه حریر
reposted by
شیدجم گارآموز
Ped
3 months ago
ج.ا و سپاه جنگ رو بردند به مرحله بی بازگشت...کاری که صدام کرد.
1
8
1
جدی جدی سرنوشت هایدهمهستی رو دچار نشم که با یه چمدون به قصد تعطیلات اومدن بیرون و هرگز مراجعت نکردن. آی تهرون تهرون/ تهرون ما تهرون
4 months ago
0
13
0
یه هفتسین خیلی صحرایی و بداهه برای خودم و خواهرم چیدم. گفتم راه نداره اصلا حرامه
4 months ago
1
27
0
پدر درسا چند روز یه بار میره خونهم گلدونام رو آب میده. هرچی هم من و درسا بهش میگیم گور بابای اون سه تا گلدون؛از خونه بیرون نرو فایده نداره. کافیه یه چیزی بهش بسپاری(من داشتم میومدم جنگ نبود) تو دفترخونه امضا بدی غلط کردم هم فایده نداره
4 months ago
1
19
0
از دست بوکمارکهای توییتر اومدم اینجا یه کم احوالات شخصی بنویسم دیدم یکی بلوسکم رو سیو کرده. من حتی نمیدونستم این آپشن اینجا هم هست. از وقتی گوربهگوشدهها صدام کردن یه فایل دهسانتی از پرینت توییتام جلوم گذاشتن یه کم وسواسی شدم وگرنه که قبلا زندگینامهی من روی دیوار بیرونی میدون شهیاد نوشته بود
4 months ago
0
18
0
از این که احوالم با خواهرم فرق میکنه دارم خفه میشم. توی تهران یه منو داشته که اومدم پیشش. مطلقا هیچ ترس و دریغی از بمب خوردن توی فلان محل که خونه دوستت هست یا ماشینهای توی خیابون یا حتی نزدیک خونهی من نداره. شدیدا احتیاج به وقت گذروندن با یه همدریغ دارم.
4 months ago
2
19
0
خیلی فرضیه قربانی کردن نوجوانان و کودکان به پیشگاه خدایان/بتها و آتیش زدن اون مجسمه مولوخ توی ذهنم پررنگ شده و این حتی بیشتر از کشتار سیاسی برای ارعاب داره منو میترسونه. یعنی آخرزمانی عادی هم نیست. من فکر میکردم آخرزمانی دلایل فیزیکی و باورپذیر مثل نابودی منابع و محیط زیست داره نه اینجوری جنوپریانی
5 months ago
0
13
0
خیلی بد بود. رندوم به هرکی زنگ میزدی یه کشتهای از نزدیک میشناخت. میرفتم شنا،همهش سه نفر بودیم؛ یکی از ختم یه مادر ۴۴ ساله برگشته بود، یکی از کهریزک برای شناسایی جسد. فرداش دوباره برای این یکی اسمس اومده بود که در خیابان رویت شدی؛ به اون یکی زنگ زده بودن که چرا برای ساچمهخوردهها چشمپزشک معرفی میکنی
5 months ago
1
29
0
روز بیستم دیماه یکی از طرف درسا زنگ زد گفت حالتون چطوره و اگه پیغامی دارین من میتونم بهش برسونم گفتم ما خوبیم ولی دیروز هرچی من و پدرش سعی کردیم نتونستیم تولدش رو تبریک بگیم؛ شما از طرف ما بگو. گفت آخی. بعد فهمیدم حال من اصلا آخی نداشته که هیچ، از زنده بودن خودم و جای امن بچهام خجالت میکشم.
5 months ago
4
40
0
من ۴٧ سال در زیر سایهی این سفاکها زندگی کردم ولی اگر بنا به روی کار آمدن این قوم لمپن و زبون نفهم که ادامهی بدتر و عقبافتادهتر جمهوری اسلامیند باشه قطعا کشور رو ترک میکنم. به نظر میاد ترجیح دادن جانشین احمق بیاد تا نسل آزاداندیش جوان حال حاضر در حکومت دخالت کنه
6 months ago
1
21
0
جمعهی بسیار کسلکنندهای بود تا این که ویدئوی خروج نمایندگان کلی کشور موقع سخنرانی نتانیاهو رو دیدم😍. کیر شدن همه قلدرهای روی زمین به حق همین ساعت🤲
9 months ago
0
22
0
یه اربیاندبی توی الدتاون ساریوو پیدا کردم به دوتا از برادرخواهرام گفتم من میخوام برم اینجا قایم شم به هیشکی نگین. همون خواهرم جانشین برحق عمهخجستهمه که آسوشیتدپرس پیشش کارآموز میفرستاد
10 months ago
0
13
0
خواهرزادهم که دقیقا همسنمه اینو برام فرستاده:))))
11 months ago
0
12
0
توی زمان کرونا که چندماه فلوریدا بودم گیلتی پلژرم من و خواهرم شده بود یه بستنی چوبی ساده کیم که شبا پای سریال بخوریم، پسرخواهرم هم غر میزد میگفت فقط ازین بستنی بورینگها داریم؟ خلاصه الان بعد یه گپ طولانی و دلچسب با خواهرم رفتم یه بستنی بورینگ برداشتم خوردم. البته دیشب هم یکی بدون هیچ بهانه خوردم
12 months ago
1
23
0
بابای درسا گفت امروز رفتم پول تامین آتیه رو برای تو وصیت کردم گفتم چی هست گفت خرج کفن و دفن، گفتم چنده گفت پونصد شیشصدمیلیون گفتم بهه این که پول خرما هم نمیشه، گفت چرا خرما و حلوا رو میشه. و تموم راه داشتیم قیمت خرما و گردو و حلوای فارسی رو محاسبه میکردیم. میگم هرروزمون سریال عطارانه میگین نه.
12 months ago
2
38
0
مردهای خوب متنوعند ولی مردهای کیری همه شبیه همن. مثلا من یه مرد کیری میشناختم برای تولد زنش مینوشت تولدت مبارک ای که دیوونگی و بدقلقیهای منو تاب میاری. دوباره یکی دیگه نوشت سالگرد ازدواجمون مبارک، تو خیلی خوبی که یه بدی مثل من رو تحمل میکنی. یعنی نمیشه یه چی بگن که خودشون رو نچپونن توش/
12 months ago
1
29
0
مثلا شما که از خارج بلوسک میکنین نمیدونین بلوسکای توی ایران از توییتر کندتر کار میکنه.
12 months ago
1
18
0
:)))))) نمیدونستم به این مفصلیه داستان
add a skeleton here at some point
12 months ago
1
16
0
امروز یه مصاحبه دیدم که میگفت مردم به دلایل زیادی بچه به دنیا میارن ولی "شادی" دلیلش نیست، و بچهها که بزرگ میشن و از خونه میرن آدم خوشحالتری میشی:)))
12 months ago
1
22
0
خواهرم بعد بیست روز تازه هراسون شده میگه بیا بیرون، بیا آمریکا، برو استانبول یه جایی برو. از عصری یه جوری هراس افتاد تو دلم انگار یه چیزی میدونه که من نمیدونم. من همینجوری در صلح و صفا هم اضطراب سفر دارم چه برسه به این والذاریات سفر کردن. من نمیام برام یه مشت نون بذارین تو سیاهچادر شما برین کوچ.
about 1 year ago
0
19
0
یه کافهای هست آبجو دستساز و یه سری کوکتل با عرق میده. رفتیم با بچهها و آبجوئه خوب بود سرخوشم کرد. وسط راه هم گفتم وایسیم بستنی. تا برم پیاده اون طرف بلوار زدم بلند زیرآواز: در دل آتش غم رخت چون که خانه کرد. پسره رد میشد گفت بهبه، گفتم ببخشید مشقم رو دارم تمرین میکنم. جنگیه آدما رو با هم فامیل کرده
about 1 year ago
0
26
0
نمیخوام ناله کنم. اه نمیخوام ناله کنم.
about 1 year ago
2
13
0
وسط این هیروویر هم بابای درسا مسخرهش گرفته به رضا پهلویِ توی تیوی میگه من یه سالام بوده بغل مامانم اومدم دیدن تو که تازه به دنیا اومده بودی، هوای منو داشته باش
about 1 year ago
1
25
0
خواهرزادهام سعی کرده به خواهرم که دچار آلزایمره حالی کنه که اگه بمبارون شد چکار کنه. نه معنی بمب رو فهمیده نه پالایشگاه. مجبور شده یه مانور برگزار کنه و خودش بپره توی جای امن، بعد ازش سوال کرده حالا اگه بمب زدن چیکار میکنیم، گفته زیر گاز رو خاموش میکنیم در رو میبندیم پردهها رو میکشیم🤦♀️
about 1 year ago
3
37
0
تا شب تقریبا از همهجا بیخبرم، تا وصل میشم میام اینجا ببینم درسا چی نوشته، جزئیات روزش چطور بوده چون روی واتساپ در حد چطورین ما زندهایم پیغام ردوبدل میشه اون هم با تاخیر چندین ساعته
about 1 year ago
1
25
0
از همه قشنگتر این که کشورها نسبت به حفظ امنیت اسرائیل ابراز نگرانی میکنن. قشنگ شده مثل بچه لوسهایی که کتکمون میزدن بعد مامانش میومد بچهش رو ناز میکرد میگفت چیزیت که نشد مامان؟
about 1 year ago
1
25
0
منم بازی
add a skeleton here at some point
about 1 year ago
2
30
0
بچهم آماده شده بره با TVO مصاحبه.😍
about 1 year ago
5
51
0
غلطی کردم کنجکاو شدم ببینم پورن ایرانی چیه، مثلا دختره لباس سکسی پوشیده بود بره بیرون بعد پسره اومد گفت کجا مگه من میذارم تا با من نخوابیدی از در بری بیرون. دلورودهم از خشم اومد بالا. حالا که چارهای نیست و نوجوانها مخاطب این کالا هستن خوب نیست چهارتا مفهوم ابتدایی مثل رضایت رو هم یاد بدن؟
about 1 year ago
1
15
0
این دیالوگ ابزورد در گروه خانوادگی با خواهرم که دچار فراموشیست اتفاق افتاد 🤦♀️
about 1 year ago
0
16
0
همسایهی کینکی دیروز قرار داشت، ضمن ایجاد سروصدا و کتک و بهکارگیری وسیلهای که دختره مثل شیرهای توی قفس سیروس قهرمانی نعره میکشید و اینم میگفت نترس باهمیم،پنجره رو باز کرده بود و داد میزد "از گردهافشانی این درختا انرژی میگیرم" کدوم درختا؟ همین عرعرها که بوی اسپرم میدن و منو از آلرژی میکشن. خدایا شکرت
about 1 year ago
1
31
0
چندشب پیش در حضور زن آرتیست موسفید کفتانپوش داشتم از درسا حرف میزدم گفت چه شکلیه گفتم از من بلندتر و ظریفتر، داشتم دنبال عکسش میگشتم که گفت داری ریزریز یه پزهایی میدیها گفتم نه من واضح و مشخص پز میدم چون مهمترین حاصل منه گفت آخی. توی توییتر ننوشتم گفتم شاید به گوشش برسه ولی اینجا میگم آخی و کیرخر
about 1 year ago
1
26
0
من الان باید پاریس بودم با اسفندیار، راه میرفتیم و ور میزدیم و از یه کافه سانگاریا و یه کافه چایی ادایی و یه بولانژغی ساندویچ تخممرغ میگرفتیم تا روزمون تموم میشد ولی حرفامون نه.
about 1 year ago
0
11
0
همه آدمای دوروبرم یه استانداردی از شعور و سواد رو دارن که وقتی یه آدم پرت رو شانسی ملاقات میکنم خیلی متعجب میشم. دختره درست عین داف بدجنسای سریال ترکی بود. پز صندل هرمس و محل زندگیش رو داد، وانمود میکرد با صابخونه خیلی صمیمیه و برای اثباتش چندتا راز بدبختو رو کرد:)) به منم زارپی گفت چندسالته:))
about 1 year ago
1
22
0
ایران کیریه و حکومت ستمگر و زورگویی داره ولی نمیدونم سازوکار درمانی(در بخش غیراورژانسی البته) چهجوریه که دیشب وقت متخصص گرفتم، امروز صبح ساعت ٩بهم وقت داده و با زمان انتظار در داروخانه، ساعت ٩.۴۵ دقیقه خونه بودم. حتی با اطمینان کامل زیر چایی رو خاموش نکردم چون میدونستم تا برگردم تازه جا افتاده
about 1 year ago
1
22
0
آقای نویسنده یه فال قهوه برام گرفت گفت یه پول کمی داری و هزارتا نقشه براش داری :))) حقیقت محض. بعد گفت همش توی فکری که یه شهری توی دنیا بالاخره بری و زندگی کنی که یه مرد بهت کمک میکنه که تصمیم بگیری.گفتم جناب اگه این اتفاق بیفته اولین باره که یه مرد باعث یه چی میشه در زندگیم.
about 1 year ago
0
15
0
سرایدار در زده باز کردم دیدم داره به خودش یه پیچوتابی میده و یه چیزی زیرلب ووروور میکنه، دوبار گفتم چی؟ تا یه کم صداش رو بلندتر کرد گفت طرفدار بارسایی یا رئال. روی پیشونی من قطعا یه چیزی نوشتن که خودم نمیبینم
about 1 year ago
0
15
0
پنجاه گیگ اینترنتم در دو روز دزدیده یا به دلیلی که من نمیدونم مصرف شده، بیمهام تایید نشده، همه پولام رو پیشپیش خرج کردم و وامم هم تایید نشده، سفر هم در پیش دارم. گدای آبرومند که میگن الان خود منم
about 1 year ago
1
12
0
برادرزادهم دانشگاه قبول شده و اگه گفتین از میون خواهرا کی خواهرشوهرتره؟ بله اونی که از نوجوانی آمریکا بزرگ شده. اون وقت من که در سایه آخوند بزرگ شدم یه همچین متشخصی دراومدم. اینجاست که...[ ول نمیکند]
about 1 year ago
1
15
0
ناهار فیله مرغ گریل شده داشتم گذاشتم روی سالادم خوردم و الان دارم به چای و شکلات یا نون نخودچی فکر میکنم. این داستان همهی امور زندگی منه، نیم ساعت هم که درس میخوندم ١.۵ساعت بازی میکردم. من بابت هرکاری که عرف میگه خوبه باید دوتا کار بد کنم کینهم صاف شه
about 1 year ago
2
29
0
تا چند روز خودمون رو میزنیم به در و دیوار و وانمود میکنیم زندگی عادیه یه نفر اعدام میشه تا قشنگ یادمون بیاد کجا داریم زندگی میکنیم. یعنی به خاطر ظاهرسازی در ایام مذاکرات هم دست نگه نداشتن.
about 1 year ago
1
16
0
حالا همون چهارتا لایک رو هم دیگه نمیکنن. نمیبینی مردم پوستنازک شدن نباید اینا رو بگی
add a skeleton here at some point
about 1 year ago
2
24
0
من از دیروز ظهر تا الان سه وعده عرقخوری یه مهمونی ناهار یه ایونت فرهنگی، دوتا کافه و دوتا مهمونی شام رفتم. ممکنه امشب بپاشم به سقف
about 1 year ago
0
11
0
خواهرم که علاوه بر فراموشی رفتارهای عجیب غریب هم پیدا کرده رفته انگشتهای آقای تعمیرکار کولر رو گرفته گفته چقدرم لاغر شدی. دخترش برام نوشته: مثل جادوگره تو هانسل و گرتل:)))))
about 1 year ago
1
18
0
اگه من بدونم پسر بدنکار فامیل چرا عکسش رو با این کپشن به دایرکت اینستاگرام من فرستاده خوب میشه
about 1 year ago
0
16
0
اگه مثل من به ادبیات روس علاقمندین این کتاب آناکارنینای مشکلگشا رو بخونید. خیلی مفرحه
about 1 year ago
0
10
0
توی قیافهی محمدرضا پهلوی یه چیزی هست که همدلیم رو برانگیخته میکنه، شبیه مهران برادرمه با تهچهرهای از فامیلای پدریام. مخصوصا این که با سرطان خون هم مرده.
about 1 year ago
2
14
0
تنها وقتی که یه کم دلگیر میشم از تنهاییم صبحهاست که بیدار میشم و میفهمم هیشکی توی خونه نیست. یک آن فکر میکنم همه رفتن پیکنیک منو جا گذاشتن. بعد تا عمودی میشم و از اتاق میام بیرون یادم میره
about 1 year ago
0
19
0
به بلوسکای نقهایی وارد کردم که صااااف و بی کموکاست شامل بچهم میشد:))))
about 1 year ago
1
11
0
بلند شدم امروز واسه خودم ماهیچه و شویدپلو گذاشتم. از صبح که چشمم رو باز کردم رفتم توی نخ محاسبه پروتئین روزانه و دوستان باید بگم خیلی از برنامه عقبم
over 1 year ago
0
14
0
Load more
feeds!
log in