از یکی از کوچههای سرازیری پشت خیابون استقلال داشتیم میرفتیم پایین، درِ یکی از این خونههای بیغوله کثیف باز بود، سر چرخوندم، سه تا زن نشسته بودند دور یک تشت بزرگ و داشتن به طرز فجیعی از اون صدفها پر میکردند. من که بدغذام واز این چیزا نمیخورم. امروز خوندم چند عضو یک خانواده آلمانی از اینا خوردن مردن.
4 months ago